ابن سينا، عمار بن علي، ابن ميمون و غيره را ترجمه كرد. مهمترين كار ناتان ترجمهٴ تمام قانون بود كه در 1279، در رم به اتمام رساند. ترجمهٴ ديگر، يعني شرح جالينوس بر كتاب الاٴهوية و المياه و المساكن بقراط را پسرش، سليمان در 1299، تكميل كرد. سمويل بن يعقوب كاپوايي
رسالهٴ قي و اسهال مارديني را ترجمه كرد.
اغلب آثار عربي يا يوناني ـ عربي كه تا اين جا ذكر كرديم قبلاً، به زبان لاتيني در دسترس پزشكان مسيحي بود. تفوق فرهنگ لاتيني از آن جا معلوم ميشود كه يك رسالهٴ لاتيني اين عصر، فوراً به عبري ترجمه شد. منظورم رسالهٴ جراحي برونو لونگوبورگويي است كه هلال بن سمويل به عبري ترجمه كرد. مورد عجيبتر سليمان بن موسي ملگويلي است كه نه فقط
جامعالموارد پلاتياريوس، بلكه برخي آثار ارسطو، ابن سينا، و ابن رشد را از لاتيني به عبري ترجمه كرد.! بيشك اين يك گمراهي كامل بود كه از آن نتيجهاي عايد نميشد. در حقيقت روابط معنوي ميان يهوديان و مسيحيان بسيار پيچيده بود. بهطور كلي، اينك مسيحيان كمي جلوتر بودند، چون آثار عربي بيشتر در دسترس آنان بود تا يهوديان كه عربي نميدانستند. با اين حال، هنوز آنان كاملاً مآخذ عربي را جذب نكرده بودند، هنوز هنگامي كه ميخواستند به آنها مراجعه كنند محتاج دستياران يهودي بودند. به عبارت ديگر براي يهوديان مطالعهٴ متنهاي اصلي عربي آسانتر بود، ولو اين كه آنان عربي را هم فراموش كرده بودند آموختن مجدد آن آسانتر از عربي آموختن يا بازآموختن لاتينيان بود. از اين رو،جاي شگفتي نيست اگر ابراهيم بن شم طب رسالههاي ابوالقاسم و ابن سرابي و شايد رسالههاي ديگري را از عربي (يا از عبري؟) به لاتيني ترجمه كرده باشد.
اين مترجمان چنان سرگرم كار خويش بودند كه فرصت يا علاقهٴ بسيار كمي براي ايجاد آثار اصيل داشتند. با اين حال سليمان بن ايوب در 1265، در بزيه رسالهاي دربارهٴ بواسير نوشت.
ترجمهٴ شم طب از التصريف ابوالقاسم ترجمهٴ بسيار آزادي بود و او مقدمهاي فلسفي بر آن ضميمه كرد. ابراهيم بن شم طب كتابي در كليات طب تأليف كرد. معروفترين اين آثار عبري صوره هه ـ قف، تأليف ناتان بن يوئيل فلقره، يعني مجموعهٴ مفصلي از كلمات قصار پزشكان يونان و عربي بود. رسالهٴ كوچكي را دربارهٴ آسيبشناسي نويسندهٴ ناشناسي تأليف كرد كه احتمالاً از شاگردان او بود.
4. يهوديان شرقي و سامريان. براي جدا كردن يهوديان شرقي از غربي دليل كافي در دست داريم، يعني جدايي ميان آنها اينك، كاملتر از هر وقتي بود، تقريباً درست مثل جدايي يونانيان از مردم لاتينيزبان؛ هرچند اين جدايي بدان شدت نبود، چون صرفنظر از قرائيه و سامريان، اختلاف مذهبي زيادي ميان يهوديان شرقي و غربي وجود نداشت. در واقع ميان آنان هيچ برخوردي ديده نميشد، ولي آنان يكديگر را نميشناختند، چون به زبانهاي مختلفي تكلم و